فـانــــــوس دریـــــایی جنـــــوب
داستـان، شعـر، ترانـه، مقالـه 

هر در که زدم ندیدمت روی

آواره شدم پی تو هر سوی

ای سرو روان بگو نشانت

با پا نه ، بسر دوم بدان کوی

از درد فراق گل رویت

نازک شده ام چو تار یک موی

آن دم که رسم رخت ببینم

پلکی نزنم دمی ز آن روی

بر خاک وبپای تو می افتم

از گریه ی شوق اشک شود جوی

با یاردگرمکن تویاری

زین رسم بگذر رهی دگرجوی

[ ۳ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٤:٠٢ ‎ق.ظ ] [ حبیب ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


www.shereno.com
div style="position:fixed; left:0px; top:0px;">