فـانــــــوس دریـــــایی جنـــــوب
داستـان، شعـر، ترانـه، مقالـه 
نویسنده: حبیب - ٦ آبان ۱۳۸۳

تو اون غروب تو ساحل

يادته که بستی پيمون

دريا رو گرفتی اونجا

شاهد هر دو تامون

اما چه زود يادت رفت

اون همه عهد و پيمون

حرفها شدن فراموش

يه باره شدی پشيمون

دل ساده رو دوست داری

اونو ببندی به زنجير

دوباره يه صيد ديگه

بيفته تو دامت اسير

ميرم کنار دريا

وقت غروب که ميشه

عهدی که تو شکستی

يادم باشه هميشه

حبيب ا...نبی اللهی

 

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


www.shereno.com
div style="position:fixed; left:0px; top:0px;">