فـانــــــوس دریـــــایی جنـــــوب
داستـان، شعـر، ترانـه، مقالـه 

مثل موجی به کنارم تو خزیدی

لحظه ای ماندی و آنگاه تو رمیدی

آمدم بر در آن خانه ات ای یار

تا ببخشی ز گناهی که تو دیدی

سایل درگه خود گرچه نراندی اما

این همه بندگی ام را به نگاهی نخریدی

سفره ی دل بگشودم همه از ریز و درشت

راز دل را همه گفتم تو یکی نشنیدی

بی تو هر لحظه چو قرنی بگذشت و نگفتی

چه خطا سر زد از من که چنین رنجیدی

[ ۸ شهریور ۱۳۸٥ ] [ ٤:٤٢ ‎ب.ظ ] [ حبیب ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


www.shereno.com
div style="position:fixed; left:0px; top:0px;">