فـانــــــوس دریـــــایی جنـــــوب
داستـان، شعـر، ترانـه، مقالـه 
نویسنده: حبیب - ٢٥ دی ۱۳۸٥

   شما که باعشق وعلاقه آثاری بوجود می آورید.لحظه ای فرامی رسد که فکر می کنید کارتان ناتمام مانده است و این همان حسی است که شمارا وادار به چاپ آثارتان می کند. بهمین خاطر سراغ یک ناشر می روی. با خوشرویی ترا تحویل می گیرد.از اینکه ناشری خوش برخورد  راپیداکرده ای خوشحال می شوی و بالاخره قول و قرارها گذاشته می شود سرازپانمی شناسی. هزینه را باهرمشکلی شده جورمی کنی و آن را می پردازی. به انتظار اینکه همین امروزو فردا کتابت چاپ می شود دل خوش می داری و راضی و امیدوار از دفتر ناشر می زنی بیرون. اما روزها ، هفته ها و ماهها می گذرد و هرچه تماس می گیری خبری نمی شود. سراغش می روی ، خواهش می کنی ، انصراف می دهی ، تهدید می کنی. فایده ای ندارد. به بهانه های مختلف ترا سر می دواند. دلسرد می شوی. عصبانی می شوی. پشیمان می شوی. بیزار می شوی. اما چاره ای نداری . خودت کردی که ....

  متاسفانه دو ناشرمحترم چنین لطفی رادرحق من کردند و بعداز دوندگی های زیاد فقط از هر کتاب 100 نسخه برای نمونه دست مرا گرفت و 2900 نسخه دیگر رفت روی هوا. حال چند نفر به این شکل گرفتارشده اند خدا می داند. به این خاطر تصمیم گرفتم به هیچ ناشری اعتماد نکنم و مطالب خودرا

 در همین وبلاگ بنویسم. به نظرمن بهترین بستری است که حتی می شود مطالب خودرا به اطلاع سایرین رساند و به آن دل خوش داشت. هیچ هزینه ای هم دربرندارد. بدقولی هم نمی کند. نمی دانم شاید می بایست به کسانی که سالها به فرهنگ و ادب این مرز و بوم خدمت می کنند اعتماد

و اطمینان کرد.

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


www.shereno.com
div style="position:fixed; left:0px; top:0px;">