فـانــــــوس دریـــــایی جنـــــوب
داستـان، شعـر، ترانـه، مقالـه 
نویسنده: حبیب - ٢٠ تیر ۱۳۸۳

 

 

بوی خوشی ز پیرهنت

 به کوی دل  رسیده است

بر تن یاس نازنین

 جای خوشی گزیده است

در نظرم چو آمدی

  پیچک دست تشنه ام

چنان ز شوق دیدنت

 دور تنت تنیده است

با چه نشاط من آمدم

  تا که دمی ببینمت

صحبتی از روی گلت

 را دل من شنیده است

آن رخ دلبرت بسی

 برده دلم تو گل بگو

روی ترا چرا خدا

 مثل پری کشیده است

تا که لبان غنچه ات

 عسل دهد سبد سبد

طعم عسل از آن لبت

 کدام لبی چشیده است

شب به در آید یک مهی

 ولی عجب به وقت روز

همچو مهی به عمر خود

 چشم کسی ندیده است

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


www.shereno.com
div style="position:fixed; left:0px; top:0px;">