فـانــــــوس دریـــــایی جنـــــوب
داستـان، شعـر، ترانـه، مقالـه 
نویسنده: حبیب - ٢۳ امرداد ۱۳۸۳

چه می شد من به دریا می رسیدم

ز تنهایی و غربت می رهیدم

 بسان کودکی در دامن او

به رویاهای خوش پر می کشیدم

 دوباره همچو یک قوی شناور

هیاهوهای او را  می شنیدم

 ولی از بخت خود روزی غم انگیز

کنارم آن تن داغش ندیدم

 چنان از خشم طوفانی به ناگه

رها گشتم ز دامانش  بریدم

 چو برگی بینوا در دست طوفان

به روی صخره ای تنها جهیدم

 منم آن قطره ی ناچیز دریا

چه می شد باز به مادر می رسیدم

 

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


www.shereno.com
div style="position:fixed; left:0px; top:0px;">