فـانــــــوس دریـــــایی جنـــــوب
داستـان، شعـر، ترانـه، مقالـه 
نویسنده: حبیب - ٤ فروردین ۱۳۸٧

  لب کارون رسیدم ، تک و تنها تو رو دیدم

تو به من نگاه نکردی ، بر گشتی رفتی به سردی

 گریه کردم گریه کردم

اشک چشمام مثه بارون

 ریخت میون ماسه های خیس اونجا، لب کارون

 بیا پیشم بیا پیشم       من بی تو دیوونه میشم

قهر نکن دلم می گیره     تو میدونی دل اسیره

 گریه کردم گریه کردم

اشک چشمام مثه بارون

 ریخت میون ماسه های خیس اونجا لب کارون 

کاش تو رو ندیده بودم    من کنار رود کارون

توی اون غروب غمگین ،  زیر اون شر شر بارون

 گریه کردم  گریه کردم

اشک چشمام مثه بارون

  ریخت میون ماسه های خیس اونجا ، لب کارون

 رفتم و تنها نشستم   ،   تا غروب در زیر بارون

اسم نازت رو نوشتم   ،    روی ماسه های کارون

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


www.shereno.com
div style="position:fixed; left:0px; top:0px;">