قهروآشتی

 

روزی که من تو رو دیدم

گفتی از تو دل ربودم

لحظه ی شیرین با تو

یادمه تو ی وجودم

 

تو که در چهره نازت

یه لبی از خنده داشتی

این دل شیفته من رو

نرنجون با قهر و آشتی

 

تو همه آرزوها مو

تو دلم زندونی کردی

یه روزی تو آشتی بودی

یه روزی تو قهر می کردی

 

مگه تو نگفته بودی

همیشه پیشم می مونی

همه اون ترانه ها تو

خط به خط برام می خونی

 

نمی خواستم  من ببینم

جدایی بینمون بیفته

بیا برگرد باز تو پیشم

نگو این یه سرنوشته

 

یه کلام به من نگفتی

چه خطا ازم تو دیدی

وقت رفتن نامه هامو

پاره کردی و ندیدی

/ 1 نظر / 14 بازدید
محمد تجليان منفرد

سلام جالب بود درنگاهم يک غروب سرد بود /سرنوشتم جاده های دردبود ازميان برگ های سبز باغ/قسمت من برگهای زرد بود