بی گناه

bfq4bk.gif?bfvpOUGB1QQkUtEd

مثل موجی به کنارم تو خزیدی

لحظه ای ماندی و آنگاه تو رمیدی

آمدم بر در آن خانه ات ای یار

تا ببخشی ز گناهی که تو دیدی

سایل درگه خود گرچه نراندی اما

این همه بندگی ام را به نگاهی نخریدی

سفره ی دل بگشودم همه از ریز و درشت

راز دل را همه گفتم تو یکی نشنیدی

بی تو هر لحظه چو قرنی بگذشت و نگفتی

چه خطا سر زد از من که چنین رنجیدی

/ 0 نظر / 20 بازدید