سرنوشت

نگاه کن برف بارید

انکار نکن زمستان را

باور نداری ؟

سرنوشت درختان تناور را

به مرور

دور و نزدیک

جز این نبود

مگر تنها

تبر های حوادث را

باید به نظاره نشست

عجب !

با تنی خشکیده

به امید بهار نشستن

و شنیدن آوای پرندگان

نشسته بر شاخه هایت

دوباره

امید عبثی است

پس

 منتظر بهار نباش !

/ 3 نظر / 13 بازدید
کاوه

سلام دوست عزیز وب جالبی داری سری هم به من بزن [گل][گل][گل][گل]

رامین اقتصاد

انکار می کنم هابیل را من نکشته ام. دستان من به خون شعر آغشته بود. بُراده های دروغ، تدفین سادگی ام را حکم می کنند؛ و من سوال های زیادی دارم؛ از پرندگان مهاجر به دشت های دور... با سپاس از حضورتان.

بانو

چه پست قشنگی.چه عکس قشنگی