گفته بودم ...

گفته بودم من که روزی دل گرفتار می شود

تا ببینم روی او روزم شبی تار می شود

گفته بودم با نگاهی گرم و سوزان تا ابد

شعله می گردد تنم چون کار دل زار می شود

گفته بودم با صدایی دل نشین از کوی او

این دلم بازیچه ای در دست دلدار می شود

گفته بودم دلبری ناز با قد و بالایی چو سرو

می برد دل ، راز من ناگفته آشکار می شود

گفته بودم می کند دیوانه ام با عشق خود

عاقبت این دل چو منصور بر سر دار می شود.

ح/ن

/ 0 نظر / 7 بازدید