شوق دیدار

 

 

بوی خوشی ز پیرهنت

 به کوی دل  رسیده است

بر تن یاس نازنین

 جای خوشی گزیده است

در نظرم چو آمدی

  پیچک دست تشنه ام

چنان ز شوق دیدنت

 دور تنت تنیده است

با چه نشاط من آمدم

  تا که دمی ببینمت

صحبتی از روی گلت

 را دل من شنیده است

آن رخ دلبرت بسی

 برده دلم تو گل بگو

روی ترا چرا خدا

 مثل پری کشیده است

تا که لبان غنچه ات

 عسل دهد سبد سبد

طعم عسل از آن لبت

 کدام لبی چشیده است

شب به در آید یک مهی

 ولی عجب به وقت روز

همچو مهی به عمر خود

 چشم کسی ندیده است

/ 10 نظر / 7 بازدید
قطره باران

سلامي دوباره به اقا حبیب عزیز اومدم يه سري دوباره به شما بزنم حال شما چطوره اميدوارم هر جا هستي خوب و خوش باشي با تابستون چي کار ميکني من که حسابي بيکارم خانواده ام که فعلا قيد مسافرتو زدن با شروع تابستون کلاغهاي محله زودتر از من از خواب پا ميشن حالا گذشته از اين حرفها ميخواستم يه شعر باحال برايت بنويسم اميدوارم به اندازه يه مسافرت مشتي به شمال که از جاده چالوس هم بري بهت خوش بگذره بيا در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدي بگيريم اگر نيلوفري ديديم زخمي براي قلب پر دردش بميريم بيا در کوچه هاي تنگ غربت براي هر غريبي سايه باشيم بيا هر شب کنار نور يک شمع به فکر پيچک همسايه باشيم بيا در يک شب ارام و مهتاب کمي همصحبت يک ياس باشيم اگر صد بار قلبي را شکستيم بيا يک بار با احساس باشيم بيا يک شب به اين انديشه باشيم به فکر درد دلهاي شکسته به فکر سيل بي پايان اشکي که روي چشم يک کودک نشسته خوب شعر تموم شد ميدونم که به اندازه مسافرت تا عوارضي هم بهت خوش نگذشت ببخشيد ديگه توانم همين بود ديگر وقت شما را نميگيرم با ارزوي موفقيت براي شما و خانواده شما فعلا خداحافظ

قطره باران

سلام به حبیب مهربان خودم حالتون خوبه نوشته هاي وبلاگت خيلي باحاله تا اخره اخرش خوندم خيلي خوشحالم دوستاني با اين دلهاي پاک دارم... تو اين تابستونيه اصلا حال و حوصله هيچ کاري رو نداشتم حتي نفس کشيدن گفتم بشينم يه پيغام واست بدم اميدوارم خوشت بياد ميخواستم واستون يه شعر بنويسم که اميدوارم به شيريني بستني توت فرنگي که ژله هم بغلش داره چشمک ميزنه باشه در اين دنيا تک و تنها شدم من سياهي در دل صحرا شدم من چو مجنوني که از مردم گريزد شتابان در پي ليلا شدم من چه بي سحر ميخندم چه بي اثر ميگريم به ناکامي چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شيدا شدم من در ضمن ميخواستم يه جوک هم براتون بنويسم تا کلي حال کنين يه روز يه ترکه کفترشو گم ميکنه تو روزنامه اگهي ميده:بيه بيه خيلي بيمزه بود اره ميدونم خوب اميدوارم هميشه شاداب و با نشاط باشين و نمراتتون بالا12 باشه با ارزوي موفقيت براي شما و خانواده شما فعلا خداحافظ

darya

آنجا که عشق نمی يابيد، عشق ارزانی کنيد،عشق خواهيد يافت.

reza-sima-esfahan

سلام عمو حبيب وبلاگتون خيلی با حال بود

ha-re53

وبلاگتون خوب بود موفق باشين

me

او حق داشت عشق بورزد هر چند معشوقش هرگز این را نداند.او نیازی به اجازه معشوق نداشت تا دلش برای او تنگ شود. او نیازی به اجازه معشوق نداشت تا تمام روز به فکرش باشد.این آزادی بود: احساس کردن آنچه دلش می خواست ، آ نچه در قلبش می گذشت مستقل از عقیده دیگران!! این عشق است که پیروز خواهد شد ... تا آخر عمر او را دوست خواهم داشت.

ali kalami

shoughe didare to ra dar del o jan,, daram ey naz negar a dast be damane vazhe ha shodam ta delam ra be hozur biavarand