قطره

چه می شد من به دریا می رسیدم

ز تنهایی و غربت می رهیدم

 بسان کودکی در دامن او

به رویاهای خوش پر می کشیدم

 دوباره همچو یک قوی شناور

هیاهوهای او را  می شنیدم

 ولی از بخت خود روزی غم انگیز

کنارم آن تن داغش ندیدم

 چنان از خشم طوفانی به ناگه

رها گشتم ز دامانش  بریدم

 چو برگی بینوا در دست طوفان

به روی صخره ای تنها جهیدم

 منم آن قطره ی ناچیز دریا

چه می شد باز به مادر می رسیدم

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
maryam

ممنون از شعر قشنگتون مثل بقيه شعراتون قشنگ و پر احساس واقعا شما يک هنر مند بزرگ هستيد بهتون تبريک ميگم خدا نگهدارتون مريم