در باره ی شعر سپید

مطالبی در باره ی شعر سپید از استاد عزیز و گرانقدر جناب آقای جابر ترمک بر گرفته از سایت شعر ناب:

شعر سپید تعریف دارد. اسلوب دارد چهارچوب دارد. اگر قرار باشد از سپید تعریفی صورت گیرد وظیفه متخصصان دانشگاهی است که سالها دود چراغ خورده اند و خوشبختانه خود شاملو نیز از همین تبار است. امید دارم منابعی که اینجا مورد اشاره قرار می دهم مورد مطالعه قرار گیرد تا همه بدانند که شعر سپید نیز مثل سایر قالب ها فراتر از تعریف نیست : و اما تعریف :
الف)
شعر سپید یک قالب شعری است ( شاملو قطعنامه ی مشهور صفحه 3 ذیل موضوع تولد نوزاد سپید )ب) شعر سپید آهنگ درونی دارد (زرین کوب، حمید؛ چشم انداز شعر نو فارسی، تهران، توس، 1358، ص 167 )
ج) شعر سپید دارای تصاویر متنوع و تجربی است و از هم نشینی واژگان آن موسیقی خاصی ایجاد میشود ( فلکی، محمود؛ موسیقی در شعر فارسی، تهران، دیگر، 1358، چاپ دوم، ص 117- 101-109-103-101-90-89.)
د) شعر سپید فارسی با شعر سپید غرب فرق دارد زیرا از ایجاز تشبیه و استعارات و صنایع بدیعی لفظی و معنوی شعر گذشته برخوردار است و همین امر بر غنای آن افزوده است. ( لنگرودی، شمس؛ تاریخ تحلیل شعر نو، تهران، مرکز، چاپ اول، 1377، ج 2، ص 583-386.)
ه_) بنیانگذار این شعر کلاسیک سرا بوده است و موفق ترین آنها نیز این ویژگی را داشته اند زیرا بر عروض ، معانی و بیان ، بدیع و خصوصیات دیگر شعر فارسی تسلط داشته اند (پورنامداریان، تقی؛ سفر در مه، تأملی در شعر احمد شاملو، تهران، نگاه، 1381، چاپ اول) دکتر محمود جعفری در کتاب شعر سپید برای شعر سپید معیارهایی مشخص می کند :
ایجاز، ساختار درونی، شکل نهایی، تقطیع، وحدت عمودی، معانده با قانون دستور، آهنگ درونی - تصویر سازی فضا سازی و چیزهایی دیگری که در این کتاب و کتاب "آموزش شعر" از آن ها ذکر رفته است، این ها چیز هایی اند که می توانند به شاعر کمک کنند تا میان شعر سپید و نثر شاعرانه تفکیک قایل شود. این یک کار کاملن تحقیقی و علمی است . شعر سپید این عنوان معادل اصطلاح انگلیسی blank verse (در ادبیات غرب، به ویژه شعر انگلیسی) به معنای شعری است که بی قافیه اما موزون باشد. هر مصرع شعر سپید انگلیسی معمولا ده هجا و پنج تکیه دارد؛ اما در این زبان عموما به هر شعر موزون بی قافیه‌ای شعر سپید می‌گویند. نخستین بار هنری هاوارد، اِرل ساری در حدود 1540 م این اصطلاح را برای ترجمه‌ای که از انیید سروده‌ی ویرژیل، شاعر رومی (70-19 ق م) کرد، برگزید. وزن ویژه‌ی شعر سپید انگلیسی پیوندی تنگاتنگ با آهنگ طبیعی گفتار و بیان دارد و به علت انعطاف پذیری و رهایی از قافیه پردازی، قالب دلخواه سرایندگان شعر نمایشی (همچون ویلیام شکسپیر) و شعر روایی (مانند جان میلتن) بوده است. رمانتیک‌های انگلیسی نیز فراوان از این نوع اشعار بهره برده‌اند. شعر سپید ویژگی‌هایی دارد که به رغم نداشتن قافیه، آن را اثرگذار می‌کند: وجود سکته‌های متناوب، حضور مکث‌های فراوان در میان مصراع‌ها، تکیه‌های پی در پی و واژگان و عبارات انعطاف پذیر. واحد شعر سپید بر مبنای وحدت معنایی، بی آن که محدودیتی در شمار مصراع‌های آن باشد، تعیین می‌شود. هر واحد شعر سپید را بند (پاراگراف) می‌نامند. از چهره‌های شاخص غربی که اشعاری سپید از آنان به یادگار مانده، می‌توان از این‌ها یاد کرد: ویلیام وردزورث انگلیسی (1770-1850م)، سمیوئل تیلر کولریج انگلیسی (1772-1834م)، آلفرد تنیسن انگلیسی (1809-1892م)، رابرت فراست امریکایی (1874-1963م) و سرانجام تی. اس. الیوت شاعر و منتقد امریکایی تبار انگلیسی (1888-1965م).  شعر سپید فارسی تفاوت‌هایی بنیادی با مفهوم غربی آن دارد. اصولا در فارسی به شعری سپید می‌گویند که نه وزن دارد، نه قافیه. در شعر سپید فارسی«موسیقی بیرونی» به کناری می‌رود و شاعر از «موسیقی معنوی» و گاه «موسیقی کناری» بهره می‌جوید. احمد شاملو برجسته‌ترین نماینده‌ی شعر سپید فارسی است. به باور شاملو «شعر سپید از وزن و قافیه و آرایش و پیرایش، احساس بی نیازی شاید نکند؛ اما از آن محروم است . شاملو در شیوه خود از منابع مختلفی تاثیر پذیرفته است. یکی از این منابع، نثر آهنگین قرن چهارم و پنجم است. منبع دیگری که شاملو برای شکل دادن به قالب شعرش از آن استفاده کرده، ترجمه عهد عتیق و عهد جدید (تورات) است؛ شاملو برخی اشعار خود را به شکل آیه‌های تورات نوشته است؛ اما فکر آزاد کردن یکسره شعر از قید و بند وزن را از غرب گرفته است. (براهنی؛ 1380: 906-904) شاملو با شعر شاعران فرانسوی چون لورکا و دیگرانی که شیوه کلاسیک را کنار گذاشته بودند آشنا می‌شود، خود او می‌گوید حرکت نوین شعری او با »لوآر» شکل می‌گیرد. (فلکی؛ 1385: 90) شاملو با وجود بهره‌گیری از منابع مختلف، زبانی مشخص و منحصر به خود دارد که در میان شاعران دیگر قابل تشخیص است. البته این زبان خاص در ابتدا هنوز صیقل نخورده و بدون نقص نشده است اما بعدها خاصه بعد از «باغ آینه»، زبان شاملو پاک و یکدست می‌شود؛ گرچه همین دقت بیش از حد در کاربرد زبان، شعر او را گرفتار ابهام می‌کند و آن را به تفسیر محتاج می‌سازد. (دکتر عبدالحسین زرین کوب، 1358:‌167 شعر سپید برای پر کردن جای خالی وزن از شیوه‌های مختلفی بهره می‌گیرد از جمله: بکار بردن قافیه در پایان هر بند؛ ایجاد آهنگ درونی از طریق هم‌آوایی مصوت‌ها و صامت‌ها؛ تکرار کلماتی خاص در یک بند یا شعر. (همان، ص17) همچنین یافتن محل مناسب گسست‌ها و پیوست‌ها و چگونگی پی‌هم‌نویسی یا جدانویسی در شعر سپید یکی از عوامل در آهنگین کردن شعر است. شاملو با تجربه طولانی در اشعار تکامل یافته‌اش از این مهارت بهره‌مند بود. (همان: 124) دکتر زرین کوب شعر سپید را چنین تعریف می کند :
گر دعوای مدعیان بر سر آن است که شعر سپید نمی‌تواند نوعی شعر شمرده شود، حق با ایشان است، شعر سپید شاید رقصی است که به موسیقی احساس نیاز نمی‌کند. (لنگرودی: 1377: ج 2: 583)
بنابرآنچه بیان شد نشان می دهد که شعر سپید تعریف شده است. دکتر محمود جعفری نویسنده بزرگ افغانی در کتاب 320 صحه ای اش تحت عنوان شعر سپید چنین می نویسد : برای تعریف شعر سپید معیارهایی مشخص شده است کسانی که عقیده به این معیار ها ندارند، می توانند با دلایل منطقی بگویند که این معیار ها نمی توانند معیار تشخیص شعر از نثر شاعرانه گردند. مثلاً ایجاز، ساختار درونی، شکل نهایی، تقطیع، وحدت عمودی، معانده با قانون دستور، آهنگ درونی و چیزهایی دیگری که در این کتاب و کتاب "آموزش شعر" از آن ها تذکر رفته است، این ها چیز هایی اند که می توانند به شاعر کمک کنند تا میان شعر و نثر شاعرانه تفکیک قایل شود. در حالی که در نثر شاعرانه هیچ یکی ازاین ها ضروری نیست. حال نتیجه :
دکتر شفیعی کدکنی شعر منثور شاملویی را دارای ویژگی های از قبیل تصویر های ملموس - حس آمیزی - آهنگ درونی - ایجاز - وحدت موضوع - و تخیل می داند . (شفیعی کدکنی ص88- 1376)

 

شعر سپید شعری است که میکوشد موسیقی بیرونی شعر را به یک سو نهد واز موسیقی درونی کلمات استفاده میکند. و گاهی نیز از موسیقی کناری و معنوی کمک بگیرد تا ضعف خود را از لحاظ نداشتن موسیقی بیرونی جبران کند. این حکم نیست بلکه یک تعریف است و این تعریف توسط دکتر شفیعی کد کنی انجام شده است .

  این هم تعریف دکتر روز به در کتاب شعر سپید :

  این قالب شعری فاقد وزن عروضی است و ظاهری نثرگونه دارد. سطرها مساوی نیستند و قافیه نیز اگر در آن به کار رود، جای مشخص ندارد؛ اما به دلیل برخورداری از منطق و مکانیسم‌های شعری، نظیر بیان، تخیل، ادراک هنری، آهنگ و تناسبات درونی با نثر متفاوت است. (روزبه؛ 1381: 22)
شاملو بانی شعر سپید است اما، پیش از او نیز کسانی در صدد سرودن شعر منثور برآمدند؛ محمد مقدم، تندر کیا، هوشنگ ایرانی، پرویز داریوش، منوچهر شیبانی، بیژن نجدی و علی پورشیرازی (شین. پرتو) از پیشگامان شعر سپیدند. به ویژه هوشنگ ایرانی تلاش‌هایی برای رسیدن به شعر منثور انجام داده اما، در نهایت موفق نبوده است؛ هر چند به گفته‌ی دکتر شفیعی کدکنی درک درستی از مفهوم منثور داشته است. (زرقانی؛ 1384:ص 322)
 

    حال با توجه به همین تحقیقات بسیار وسیعی که توسط بزرگان ادبیات روی شعر سپید نوشته شده است و جمع بندی آنها صراحتن عرض می کنم که شعر سپید تعریفی کامل و مستدل دارد و برخلاف دوستانی که شاعران سپید سرا را با بیان این جمله ( که شعر سپید تعریف ندارد ) آنهم بدون هیچ دلیل و استنادی باید عرض کنم که:
شعر سپید قالبی است (شاملو) که دارای فضاهای متنوع مبتنی بر صور خیال ( شفیعی کدکنی ) است که در آن حس آمیزی ، نوستالوژی ( همآوایی کلمات ) موسیقی معنوی و کناری ، تصویر سازی از امتیاز ویژه ای برخوردار است ( دکتر محمود جعفری ) در این قالب شعری وزن و عروض جایی ندارد و قافیه نیز حضور ندارد . ( شفیعی کدکنی- شاملو)  به گفته ی شاملو در قطعنامه مشهورش در این قالب بر خلاف قالب کلاسیک بسیاری از کلماتی که بخاطر تنگنای وزن و قافیه پشت در معطلند براحتی مورد استفاده قرار می گیرند . ( دکتر محمود فتوحی ) البته این به آن معنی نیست که هر کلمه ای وارد شعر کنیم بعد اسمش را سپید بگذاریم .
حال جای سئوال دارد : دوستانی که سپید می سرایند چقدر به این مولفه های مورد نظر شاملو پرداخته اند . از هر هزارتای آنها یکی شاید سپید باشد و مابقی متن یا نٍر ادبی است . که اگر بخواهم تک تک آنها را با توجه به مولفه هایی که ذکر کردم بر سپید منطبق کنم بسیاری باید بساط نوشتنشان را جمع نمایند. هر نوشته ای سپید نیست و فقط فکر می کنند سپید می نویسند. بدون اینکه سپید را بشناسند همین توهم آنان را در بیابانی برهوت عریان و چشم بسته رها کرده تا بخود زحمت ندهند که بدانند آنچه می نویسند سپید نیست. تقریبن همه ی بزرگان حتا خود شاملو هم که به اعتقاد بعضی دوستان خدای سپیدسرایان است این را قبول ندارند . زیرا دردهای اجتماعی با عقل ، تدبیر و برنامه و طرح و عملیات مدون قابل درمان است نه با احساس . شعر فوران احساس است احساسات نمی توانند دنیای مادی و عادی را رهنمون شوند . ابن خلدون شعر را بزرگترین دروغ تاریخ می داند . ارسطو حوزه شعر را مابعدالطبیعه بیان می کند یعنی جایی که به احساسات و عالم درون انسان مربوط می شود . ابن عربی شعر را حد واسط مبدا هستی با قلب عارف یا شاعر می داند ، جاحظ شعر را سیطره عالم احساس بر عالم عقل می خواند . شاملو شعر را بلوغ احساس شاعر می داند سهراب سپهری ورود شعر به اجتماع را سیاسی می کند و میگوید پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند . یا جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه شود . اما اینکه شعری بتواند در جامعه تاثیر بگذارد را می پذیرم زیرا ممکن است با ایهامی که ایجاد میشود از شعر یک رسالتی هم برخاسته شود اما اینکه شاعر برای درمان دردهای مردم شعر بگوید وظیفه ی شاعر نیست درمان دردهای مردم وظیفه ی مصلحان اجتماعی است نه هنرمندان .

/ 1 نظر / 145 بازدید
جابر ترمک

درود جناب استاد نبی الهی شما سرور بنده هستید و اختیار بنده هم دست شماست چه ایرادی دارد بزرگوار انتشار این مطالب خیلی هم خوب است