اولین دیدار

یک شب ازشب ها، دل آورد یاد او

باهمان لبخند ، به روی شاد او

شاد وهم ناشاد گشتم درخیال

عشق جدایی دارد و گاهی وصال

خاطرآمد، اولین دیدار او

دلبراو بود و شدم دلدار او

می دویدم بی خیال دنبال او

هم دل وهم جان من بود مال او

پرنداشتم تا که پروازی کنم

چون پرنده ، درهوابازی کنم

آن همه غم رفته بود ا ز یاد من  

 کوچه ها هم می شنید فریاد من

بارغم درخش خش برگهای زرد

زیرپا گم می شدند همراه  درد

 بی خیال ازباد و باران و تگرگ

ازدل و جان می خریدم مثل برگ

 لرز می کردم چوبیـد، در سرما

بس نمی شناختم دگر سر را ، زپا

گفته بودم تو لیلای من هستی تا ابد

 گفته بود مجنون تراز تو کی بود

آ ن همه  دیدار، به شیرینی گذشت

روزو شب می آمد و زود می گذشت

آمدم شیرین کنم این کام را

دانه را دیدم ، ندیدم دام را

روزوشب رفت وندیدم من به خواب

دلخوشی هایم حباب بودروی آب

 تا که روزی ،  درکناردیگری

دیدم او را، باهمان بازیگری

دام او صید کرده بود باز بی صدا     

 ماهی ساده  دلی  بی دست  و پا

باخودم گفتم خطا کردی به او دلبسته ای

پاره کن این بند و زنجیری که برپا بسته ای

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
کوثر

دام او صید کرده بود باز بی صدا ماهی ساده دلی بی دست و پا سلام ممنون از قدم رنجه تان. هیچ چیزی برام لذت بخش تر نیست ازینکه با وبلاگ های شاعر بیشتر آشنا بشم کار زیبایی بود وقتی تونستید به این روانی حستون رو به مخاطب برسونید همیشه شاعر بمانید

ابوذر اکبری

امشب تو منو سوزوندی امشبی که خیلی تلخه به خدا حرفام دروغ نیست اینه بازیای چرخه چرخِ پر سوز این دنیا نمیخواد آروم بگیرم شادیو از ما می گیره توی دستاش گیرِ گیرم امشب تو دلم رو کُشتی گفتی با غریبه گشتی گفتی شبهای دگر هم کورس میذاریم مشتِ مشتی به خیالم دوریم از هم فاصله قدِ یه دریاست چوبِ اون صدا نداره آره از منه که بر ماست دارم آتیش میگیرم وای ای خدا چه کاری کردم کُشتم اون همه رفاقت بی وجودش سردِ سردم پرِ تشویشه وجودم معذرت فایده نداره این دفعه بدجور قاطی شد گُل آشتیو کی داره ؟ [دست][گل][بغل]