لحظه لحظه

لحظه لحظه قلب من ، از سینه  پرواز  می کند

غنچه های بسته را ، لبخند تو باز  می کند

 

نازنین بیا بیا ، رحمی به این پروانه کن

گرچه روی تو ، به این پروانه هم ناز  می کند

 

لحظه لحظه ، با نگاهت می بری دل را ز من

آن نگاه بی قرار ، دل را پر از راز   می کند

 

نازنین من بیا ، دیگر تو در دل غم مخور

تا نگاه گرم این پروانه ، بازت باز می کند

 

لحظه لحظه با تو بودن من چه دلشادم ولی

بی تودل غمین نشیند شکوه آغاز  می کند

 

/ 7 نظر / 3 بازدید
ديوونه خانم

اگه ديگه از اين وبلاگ ها ي تكراري خسته شدي يه سري به وبلاگ من بزن ضرر نميكني البته يه وقتي بيا كه وقت كافي داشته باشي همشو بخوني آخه هر گل يه بويي داره و هيچكس نميگه ماستم ترشه

ترانه

سلام چه وبلاگ ساده وزيبايی داريد تبريک می گم همينطور نوشته های زيباتری .خوشحال می شم به من سر بزنی به اميد ديدار.

محمد امین

دوست بسيار عزيز : از عشق نوشتن زمانی امکان دارد که خود عاشق باشی و اين يعنی شما هم عاشقی. حبيب عزيز : عشق زمانی زيباتر می شود که معشوقت هم عاشق باشد نه اينکه تنها تو به دنبال عشق اشک بريزی و کسی نباشد که تورا اشک هايت را دوست داشته باشد.سعی کن عاشق باشی ولی نه عشقی که خودت را فنا کند...موفق باشيد...بدرود...

darya

سلام.خوشحالم که دوباره شروع کردين،ولی جبران اين مدت که نبودين رو کردين.موفق باشيد

ununoctium

بابا تو هم عشق شعری!اونم شعرای لاو!قربونت

melika

سلام خوبی؟ شعرت قشنگ بود خوشحال ميشم تو وبم ملاقاتت کنم...موفق باشی...تا بعد

ترانه

سلام مطلب جديدی نذاشتی اما همین هم هنوزتازگی خودشرو داره موفق باشی درضمن به روز شدم خوشحال می شم ببينمت